بنابه دلایل گوناگون از جمله جدید بودن این رشته در کشور، عدم وجود نیروی انسانی ماهر، فرهنگ و عادت های مدیریتی، عدم تمایل و عدم احساس نیاز واقعی کارفرمایان، اقتصاد دولتی و عدم وجود رقابت، ضعف در تشکیل تیم های چندتخصصی از کارشناسان حرفه ای، شکل نگرفتن شبکههای همکاری بلندمدت بین مشاوران به دلیل ضعف فرهنگ همکاری، زبان و متدولوژی یکسان و ضعف در بومیسازی مفاهیم و متدهای مشاوره مدیریت و اصرار بر استفاده از تکنیک های قدیمی و دلایل دیگر مشاوران مدیریت در کشور رشد چندانی نداشته اند.
به گزارش پایگاه خبری بانکداری الکترونیک، کمتر کسی است که در شرکت مشاوره مدیریت کار کرده باشد و به شرکت های بزرگ مشاوره مدیریت دنیا نیاندیشیده باشد؟ چه کار می کنند؟ چگونه کار می کنند؟ محصولاتشان چیست؟ چگونه درآمد و گردش مالی به اندازه بیش از چندین برابر کل صنعت مشاوره مدیریت ایران دارند؟ مگر چه می فروشند؟
چرا در ایران یک شرکت مشاوره مدیریت با تعاریف بین المللی نداریم؟ چرا در بین 500 یا 1000 شرکت برتر ایران، مشاوران مدیریت نیستند؟ آیا این مشکل فقط به مشاوران مدیریت مربوط است یا دلایل دیگری نیز دارد؟
در وضعیت فعلی صنعت مشاوره، مشاوران ما، عمدتا هنوز هم دانش خود را از طریق سعی و خطا و درنتیجه یادگیری از طریق انجام کار به دست می آورند. این واقعیتی ناگوار است زیرا هزینه سعی و خطا معمولا چندین برابر هزینه های سرمایه-گذاری در آموزش و انتقال تکنولوژی است و سبب عقب ماندگی از دانش روز دنیا، تحمیل هزینه به خود این بازیگران و کل زیست بوم می شود. از طرفی مشتریان دیگر این نوع مشاوره را نمی خواهند.
از سوی دیگر مشاوران مدیریت در بازار امروز کشور متاسفانه یا ابزار فروش شده اند و تلاش می کنند که به مدیران القاء کنند که مشکل شما با ابزار ما برطرف خواهد شد یا گزارش فروش؟ این درحالی است که در بیشتر پروژه ها نه ابزار و نه مستندات و گزارش دردی از کارفرمایان دوا نخواهد کرد.
مشتریان چه می خواهند؟
وقتی درخصوص مشاوره مدیریت صحبت می شود، مشتریان انتظار دارند که مشاور تجربیاتی در حل همان مشکل ویژه و بهطور تخصصی داشته باشد. معمولا مدیران سازمان ها رابطه مشاور مدیریت و سازمان را با رابطه پزشک و بیمار مقایسه می کنند. هیچ کس دوست ندارد به پزشکی مراجعه کند که با افتخار اعلام کند من خیلی خوشحالم که شما را به عنوان اولین مریض جراحی قلب باز خواهم داشت.
ایجاد ارزش
آن روزهایی که مشاوران می گفتند ما دانش بسیاری را به سازمان آورده ایم، فرآیندها و تکنیک ها را اصلاح کردیم و اکنون نوبت سازمان است که از این ها در جهت منافع خود استفاده کند دیگر سپری شده است. اکنون سازمان ها بهصورت شفاف و صریح به دنبال ارزشی متناسب هستند.
اوبریزاسیون (Uberization) در مشاوره
سال ۲۰۱۴ برای اولینبار نشریه والاستریت ژورنال بود که از کلمه اوبریزاسیون استفاده کرد. واژهای نهچندان مبهم که سیاست کاری اوبر (شرکت تاکسی اینترنتی) را تبدیل به یک فرهنگ کرده بود؛ درحال حاضر اوبریزاسیون یک مدل عملیاتی است که به ذینفعان مختلف کمک میکند تا ظرفیتهای مورد استفادهشان را به اشتراک بگذارند یا بهتر بگوییم تبادل کنند. مدل کسبوکار اوبر دارای ویژگیهایی است که در آینده میتواند در دیگر کسبوکارها نیز مورد استفاده قرار گرفته و نوع جدیدی از فعالیتهای اقتصادی مبتنی بر اشتراک منافع را پایهگذاری کند. اکنون مشتریان انتظار دریافت خدماتی اینچنین را از مشاوران مدیریت دارند. بهگونه ای که بتوانند خدمات مختلف مشاوره مدیریت را در زمان مناسب و به انتخاب خود برگزینند. نام این مدل مشاوره را مدل آلاکارته گذاشته اند.
سوال اصلی این است که آیا مشاوران مدیریت به تنهایی می توانند صنعت مشاوره را متحول کنند؟ سایر بازیگران و ذی-نفعان در این بین چه نقشی دارند؟
بسیار شنیده ایم که سازمان های بزرگ بهویژه بانک ها به عنوان مشتریان بالقوه و اصلی خدمات مشاوره، توان فرموله کردن و تعریف نیازها و خواست های خود را ندارند. براساس نظر کارشناسان، بهصورت کلی مدیران ارشد سازمان های بزرگ کشور تعریف مشخصی از کار و خدمات مشاوره ندارند و نمیدانند چگونه نیازهایشان را به مشاوران اعلام کنند. مدیران، خیلی باز با این موضوع برخورد دارند؛ یعنی وقتی سند نیازمندی های سازمان را تدوین میکنند، هر واژهای را با بار معنی متفاوت و به هر صورتی که دوست دارند در آن ها مینویسند، و بعدا هر انتظاری را که در ذهن دارند در پایان کار طلب میکنند. بسیار شاهد بوده ام که به دلیل عدم وجود توافق و تفاهم جدی و عملیاتی روی واژه ها و مفاهیم پروژه های مشاوره دچار مشکل شده و کارفرما در میانه کار به این جمع بندی رسیده است که نتایج پروژه جوابگوی مشکل وی نیست و در نتیجه رابطه مشاوره نتیجه بخش نیست. از طرفی مدیران معمولا تمایل دارند در جایی هزینه کنند که خروجی ملموس، مشخص و ترجیحا سخت افزاری داشته باشد.
خبر خوب در این میان این است که کمکم به دلایل گوناگون، از جمله گشایش های ایجاد شده، تکنولوژی های نوین، ورود استارت آپ ها و… این بازی درحال تغییر است و دیدگاه مدیران نیز متناسب با آن تغییر کرده است.
امروز سازمان ها شدیدا نیازمند آن هستند که جهت و سرعت نوآوری را تحت تاثیر قرار دهند و آن را در جهت اهداف خود هدایت کنند. البته کاملا بدیهی است که انجام این امر بسیار مشکل است و نیازمند تلاش فراوان. دلیل این امر آن است که برای انجام موفق این کار علاوه بر تاثیرگذاری بر مسیر خلق و اشاعه دانش و تکنولوژی، باید کل سیستم پشتیبان نظام نوآوری نیز دچار تغییرات در جهت حمایت از رشد و توسعه نظام شوند و این کاری است که ما باید انجام دهیم.
قاعده بازی عوض می شود
به دلایل مختلف که یکی از مهمترین آن افزایش رقابت و عدم امکان کسب سودهای سرشار بدون زحمت (همچون دهه-های گذشته) است، نیاز به خدمات مشاوره مدیریت در اقتصاد کشور احساس شده است. همچنین ظهور و بروز فناوری های نوین و بهویژه امکان تولید و ثبت انواع داده ها در سازمان های مختلف و پی بردن به اهمیت داده، دریچه های تازه ای را برای مشاوران مدیریت گشوده است. امروزه در بسیاری از پروژه ها، ما شناخت سازمان و مشکلات و ویژگی هایش را براساس تحلیل داده های ثبت شده انجام می دهیم. تصور این کار نیز در 5 ساله گذشته، بسیار دور از ذهن می کرد. از نظر نگارنده تبدیل شدن به شرکت مشاوره مدیریت در تراز جهانی ممکن است، ولی نیازمند تلاش و همکاری جدی تمام بازیگران و ذینفعان کلیدی است. در صورتی که شرکتی بخواهد به این هدف دست یابد، باید علاوه بر تقویت خود، اقدامات خود را در یک جهت مهم دیگر نیز ساماندهی کند و آن تقویت زیست بوم مشاوره است.
شبکه سازی، شراکت های استراتژیک، حمایت جدی از نوآوری با ایجاد زیرساخت ها و فرآیندهای لازم، حمایت از استارت-آپ ها و توسعه آن ها، پایداری و ثبات در خدمات، چابکی و انعطاف پذیری و بهبود مستمر اصولی است که شرکتی که داعیه اراه خدمات مشاوره حرفه ای دارد باید در دستور کار قرار دهد.
برترین شرکتها در زمینه مشاوره مدیریت
**رضا درکی، مدیر دفتر مدیریت پروژه
منبع: ماهنامه بانکداری آینده شماره 31 اردیبهشت 97

نظر شما چیست؟