«آقای ایران واشکودا سلام! نمیدانم چرا اما اکنون، گره کار من در دستان شماست! من خبرنگارم. دبیر تحریریهمان معتقد است من دل به کار نمیدهم و بهانه میگیرم؛ چون با سوژههایی که پیشنهاد میدهد موافق نیستم. من فکر میکنم باید دنبال سوژههایی بروم که لااقل دردی از مردم دوا کند و فکر نمیکنم نوشتن از شما و کلکسیون ماشینهای قدیمیای که دارید، چنین باشد. حالا هم او با علم به اینکه پیداکردن شما چقدر دشوار است و قبلا چند خبرنگار دیگر برای پیداکردن شما آمدهاند و راه به جایی نبردهاند، برای اینکه حرفش را اثبات کند، به من گفته که باید شما را پیدا کنم و مصاحبه بگیرم؛ وگرنه…»
به گزارش پایگاه خبری بانکداری الکترونیک،این، بخشی از نامهای بود که پایش امضاء زدم و از درز لای در چند قفله ساختمانی در خیابان طالقانی که 40 ماشین قدیمی از بنز و فورد و فیات و جگوار و … در آن پارک شده، عبور دادم و با چسب نواریای که از دکه مقابل ساختمان «ایران و اشکودا» – که به «ایران واشکودا» شهرت دارد – گرفته بودم، از داخل، روی دستگیره در چسباندم، تا دست صاحبش برسد. البته بگویم، ماجرایی که در نامه نوشته بودم هم عین واقعیت است با کمی پیاز داغ بیشتر.
صاحب آن دکه روزنامهفروشی میگفت هر روز حوالی بعدازظهر چند نفری وارد ساختمان – که طبقه پایینیاش یک نمایشگاه خودروی قدیمی بود – میشوند. کسی را هم داخل راه نمیدهند. راست میگفت. کاغذی روی شیشه نمایشگاه چسبانده بودند که رویش نوشته بود «ورود ممنوع!».

نظر شما چیست؟