مؤسسات غیرمجاز به جایی رسیدند که قادر به پس دادن سپردههای مردم نبودند که سبب تظاهرات مردم و تأمین پول از طرف بانک مرکزی شد. اکنون بعضی از بانکهای خصولتی هم همین وضعیت را دارند و نمیتوانند پول مردم را بدهند، بنابراین دست در جیب بانک مرکزی کردهاند و به بانک مرکزی بدهکار شدهاند / نمیتوان آیندهای روشن را تصور کرد. آیندهای بسیار مبهم وجود دارد و بهتر است بانکهای ورشکسته اعلام ورشکستگی کنند.
به گزارش پایگاه خبری بانکداری الکترونیک، در شرایط تورمِ کلان افرادی که دارایی ثابت، سهام یا ملک دارند به دلیل بالا رفتن ارزش داراییشان به سود خواهند رسید، اما عامه مردم که درآمد ثابت ماهیانه دارند به دلیل پایین آمدن ارزش درآمدی متضرر میشوند. در ادامه بخش دوم گفتگو با احمد حاتمی یزد را می خوانید.
*چه کسانی غیر از آقای طهماسب مظاهری طرفدار سیستم تعهدی بودند؟
اگرچه آن زمان مدیر بانک بودم، اما متأسفانه نسبت به طرفداران این موضوع حضور ذهن ندارم، اما میدانم که بانکیها موافق نبودند.
*پس معتقدید یکی از دلایل شرایط کنونی صدماتیست که در آن سال ایجاد شده است؟
بله همینطور است.
*بههرحال وجود سیستم تعهدی سود بیشتری را در بانکها نشان میدهد، اما کدام بانکها مخالف این امر بودند؟
سود دروغی که فایدهای ندارد و نمیتواند سبب خوشحالی بانک شود. تنها بانکی که در آن زمان نتایج خوبی کسب میکرد بانک مسکن بود که برای تمام مطالبات وثیقه ملکی در اختیار گرفته بود، بنابراین وضعیت محکمتری داشت؛ اما نیمی از طلب باقی بانکها بدون وثیقه است زیرا از نهادهایی مانند ایران خودرو وثیقه دریافت نکردهاند.
*خاطرتان هست شورای بانکها آن زمان چه واکنشها و تحلیلهایی داشتند؟
خیر، خاطرم نیست، متأسفانه در بین مدیران ما افراد اندکی به عنوان تحلیلگر و منتقد حضور پیدا میکنند.
*اگر آن زمان سیستم تعهدی نمیشد شرایط متفاوت بود، هرچند ممکن بود وضعیت بدی داشته باشیم، اما قطعاً به بدی الان نبود.
دقیقاً همینطور است، اگر درآمد نقدی حساب میشد هیچ بانکی نمیتوانست از درآمد موهوم سود 20 درصد پرداخت کند، لااقل در این شرایط معادلات متفاوت بودند. اتفاقاً چند روز پیش به جناب دکتر عبدو گفتم چرا این مسئله را مطرح نمیکنید، ایشان گفتند که عنوان کردهاند، اما کسی گوش نمیدهد.
*برای شرایط موجود چه پیشنهادی دارید؟
اولین مسئله اصلاح روند کنونیست و دوم اجرای IFRS طبق ضوابط بینالمللی، زیرا اگر این کار را انجام ندهیم هیچ بانک خارجیای با ما کار نمیکند و حسابهایمان قابل اتکا و اعتماد نخواهد بود، پیشنهاد سوم افزایش سرمایه بانکهاست.
*وقتی پولی وجود ندارد چطور میتوانند افزایش سرمایه دهند؟!
باید سهام بانکها را به مردم بفروشند، افراد زیادی هستند که حاضرند 200، 300 میلیارد تومان را برای تأسیس یک بانک سرمایهگذاری کنند، آنها میتوانند همین مبلغ را صرف خرید سهام بانکهایی مانند صادرات و… کنند تا سبب افزایش سرمایه آنها شود.
*اما این بانکها ورشکسته هستند، چطور انتظار دارید افراد برای خرید سهامشان اقدام کنند؟
بههرحال حتی اگر ارزش سهام یک بانک صفر باشد و 200 میلیارد تومان پول به آن تزریق کنید، ارزشش معادل 200 میلیارد تومان میشود.
*بدهی و زیان چه میشود؟
طبیعتاً ارزش سهام بانک به خودی خود صفر نیست و این اتفاق پس از کسر بدهی میافتد.
*آیا سرمایه بانک برای پرداخت بدهیهایش کافیست؟
معمولاً با صفر شدن تمام سرمایه میتوان انتظار پرداخت تمام بدهیها را داشت، در ترازنامه، داراییها مشخص هستند و اگر ذخایر را X در نظر بگیریم طرف مقابل بدهی و سرمایه قرار میگیرند که میتوانند همپوشانی ایجاد کنند.
*نمیتوان سپرده و تسهیلات را در نظر گرفت، زیرا بانکی که ورشکسته باشد چیزی جز بِرَند و زیان فراوان از خود باقی نمیگذارد.
بله اما نهایتاً یک سرمایه باقی خواهد ماند.
*ولی زیان باقیمانده از سرمایهای که میماند بیشتر است.
فکر نمیکنم اینطور باشد، درحالحاضر تمام بانکها پس از کسر ذخیره به یک عدد چند هزار میلیاردی رسیدهاند.
*شعب فراوان و کارمندانی که بایدحقوقشان پرداخت شود هزینههای سرسامآوری پدید میآورند، چطور انتظار دارید در پایان بدهیها صفر شده باشند؟
کارمند را میتوان تعدیل کرد. بانک صادرات 30 هزار نفر پرسنل دارد که سالانه هزار نفر از آنها بازنشست میشوند، یعنی هر سال هزار نفر کم میشود میتوان بعضی از افراد را یک سال زودتر بازنشسته کرد تا سالانه 2 هزار نفر از پرسنل کم شوند.
*نمیتوان گفت شدنی نیست، اما پیچیدگیهای فراوانی دارد، اما شما معتقدید که راهی جز افزایش سرمایه نداریم؟!
بله هیچ راهی جز افزایش سرمایه وجود ندارد و در این زمینه میتوان از افرادی استفاده کرد که حاضرند 200، 300 میلیارد از سرمایه خود را صرف تأسیس یک مغازه یا بانکی جدید کنند.
*آیا شما حاضرید سهام بانکهایی که شرایط ورشکستگی دارند خریداری کنید؟
در صورتی که قیمت معقول باشد ابایی از این کار ندارم.
*خیلی از بانکها بنگاههایشان خود را برای فروش عرضه کردند اما چندان کسی حاضر به خرید نشد.
اصلاً چنین چیزی نیست، اگر به قیمت عرضه شود قطعاً خریداری خواهد شد.
*خریداریان تنها حاضرند که بانکها شرکتهای سودده را به آنها بفروشند و زیاندهها را نگهدارند؟
این کار هیچ اشکالی ندارد، میتوانند سوددهها را به مردم بدهند و زیاندهها را به قیمت واقعی بفروشند.
*اما شرکتهای زیانده بدهی بالایی دارند؟
منظور شما از نمونههای زیانده شرکت و سهام است، اما نمیتوان گفت املاک هم زیانده هستند.
*منظورتان فقط ساختمان و زمین است؟
منظورم شعب بانک نیست، بلکه املاک و وثائق ملکی و تملیک شده است. بنیاد مستضعفان و بانکها مقدار زیادی ملک دارند در صورتی که طبق قانون آنها حق ندارند ملک داشته باشند، از طرفی سقف دارایی ثابت بانکها طبق قانون بانکداری در سال 1351 معادل 30 درصد سرمایه آنها تصویب شده است، اما املاک موجود بیش از 30 درصد هستند.
*به هر حال پیشنهاداتی برای فروش این املاک انجام شد، اما خریداری نداشت به هر حال بحث املاک مازاد بانکها و داراییهای سمی هم در میان بود.
میتوانند داراییهای سمی را بفروشند و تبدیل به سرمایه کنند. ببینید اینجا یک مسئله وجود دارد؛ تمام بانکها با هم متعهد شدند و شرکتی تحت عنوان «فام» ایجاد کردند که به معنای «فروش اموال مازاد» است و مدیرعامل این شرکت آقای یمنی هستند، شرکت در خیابان کریمخان واقع شده، من به آنجا رفتم و از این آقا سئوال کردم که چرا املاک را نمیفروشید؟ ایشان معقد بود قیمتهای کارشناسی گذاشته شده که سبب عدم فروش میشود و لازم است برای فروش آنها به صورت مزایدهای عمل کنیم.
*پیگیری این روند خیلی هم پیچیده نیست، به نظرتان چرا چنین اتفاقی نمیافتد؟
چون مدیران بانکها یا هر کس دیگری که قدرت را به دست دارد تصور میکند در صورت فروش این املاک با کاهش قدرت روبهرو میشود.
*باید توجه کنند که بانک هم در حال نابودیست؟!
بله اما قدرتی که از این محل کسب میکنند برایشان مهمتر از سهام بانک است. یکی دیگر از دلایل این است که واهمه دارند نهادهای بازرسی و نظارتکننده سبب آزار و اذیت آنها شوند. در کشور ما حدود 10 سازمان نظارتکننده وجود دارد که تمام آنها در کار مدیران بانکها و بنیادها دخالت میکنند، لذا مدیران ما برای رهایی از بدنامی و ایجاد پرونده دست به چنین اقداماتی میزنند.
*باید مکانیزمی ایجاد کرد که هم امنیت مدیرعامل را در نظر داشته باشند و هم شرایط مناسبی برای خریدار و اهمیت فروش ایجاد کند.
در این رابطه مراجع ذیربط باید افرادی تصمیمگیر باشند؛ اما به نظر شما آقای سیف در بانک مرکزی تصمیمگیر هستند؟(بودند) از نظر بنده که اینطور نیست.
*علت چیست؟
با توجه به وضعیت کنونی کاملاً واضح است که اخذ تصمیمات جدی هزینه سیاسی در بر دارد.
*در رابطه با بانکهای خصولتی چه نظری دارید؟
اگر خاطرتان باشد مؤسسات غیرمجاز به جایی رسیدند که قادر به پس دادن سپردههای مردم نبودند که سبب تظاهرات مردم و تأمین پول از طرف بانک مرکزی شد. اکنون بعضی از بانکهای خصولتی هم همین وضعیت را دارند و نمیتوانند پول مردم را بدهند، بنابراین دست در جیب بانک مرکزی کردهاند و به بانک مرکزی بدهکار شدهاند. تصمیماتی برای پوشاندن این مسئله اخذ شده که طبق آن قصد دارند 6 بانک وابسته به نیروهای مسلح را در هم ادغام کنند تا همه آنها جزو بانک سپه شوند، بنابراین بانک سپه باید زیان آنها را متقبل شود، اما بانک سپه هم شرایطی دارد که اگر از آن صحبت نکنیم بهتر است.
*با این اوصاف سپردهها در خطر هستند آینده را چگونه میبینید؟
به نظرم نمیتوان آیندهای روشن را تصور کرد. آیندهای بسیار مبهم وجود دارد و بهتر است بانکهای ورشکسته اعلام ورشکستگی کنند.
*متأسفانه عدم اعلام ورشکستگی و تکلیف نامعین سبب پدید آمدن روزمرگی شده است.
بله از رئیس جمهور تا رئیس بانک همه میخواهند فقط 3، 4 سال حکومتشان بگذرد و هیچکس دنبال حل وضعیت موجود نیست.
*به نظر شما ریشه تصمیمات فعلی چیست؟ زیرا هیچ چیز بدتر از بلاتکلیفی و عدم وجود راهحل آزاردهندهای ست.
بهتر است مثالی در این رابطه ذکر کنم، بنده در انگلیس بودم و در آنجا با بانک بسیار معتبری تحت عنوان BCCR روبهرو شدم که سرمایهاش متعلق به ابوظبی و مدیریتش با پاکستانیها بود، این بانک علاوه بر 5، 60 شعبه در انگلیس در 50 کشور جهان نیز شعبه داشت، اما وقتی در بررسیها متوجه شدند اوضاع مساعدی ندارد اعلام ورشکستگی کردند و گفتند بهتر است از همان روز متوقف شود. مدیری انتخاب کردند و به گفتند که وظیفهاش وصول پول تا جای ممکن و پرداخت آن به سپردهگذاران است. در آن جریان بانک ملی ایران صد میلیون نزد بانک BCCR دلار پول داشت که سوخت شد.
*این اتفاق در چه سالی رخ داد؟
سال 1990.
*حرکتی که به واسطه آن بانک و متعاقب آن مردم تعیین تکلیف شوند، بسیار ارزشمند است.
بله این وضعیتیست که برخی بانکهای ما در داخل ایران دارند، اما کسری خود را از طریق بانک مرکزی جبران میکنند و هیچکس حاضر به اعلام ورشکستگی نیست.
*ادامه این روند اثرات منفی بسیاری دارد که دیده نمیشود.
بله متأسفانه در مقابل پولی هم که داده میشود وثایق معتبری وجود ندارد. روند معمول در دنیا این است که بانکها در مقابل پولی که از بانک مرکزی در اختیار میگیرند سفتهها و چکهای مشتریان معتبرشان را به وثیقه میگذارند.
*میتوان گفت در این شرایط بیشتر مسائل اجتماعی و سیاسی دخیلاند تا مسائل اقتصادی؟
بله و متأسفانه پولی که وابسته به مسائل سیاسی پرداخت میشود از جیب مردم است، یعنی یک عده را پولدار و یک عده را فقیر میکنند.
*یافتن راهحل امر مهمیست که در کشور ما مغفول مانده.
راهحل همان است که گفتم، بانک ورشکسته باید اعلام ورشکستگی کند، اما اینها تن به چنین کاری نمیدهند.
بخش اول گفتگو را اینجا بخوانید.
منبع: ماهنامه بانکداری آینده شماره 33 تیر 97
نظر شما چیست؟